تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

مهدی نصیری‌ام آرزوست
بورژوازی ايرانی، اصلاح طلبی و ليبرال دمکراسی
جدال جمهوری با زنگیان کافوری
جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟
مدرنیته و اسلام: از نظریهٔ رشد تا توسعه
نامه فردید به هاشمی رفسنجانی
اصولگرایی و اقتصاد بازار آزاد
مزایای زرد نویسی حرفه ای
بر سر علم اقتصاد چه آمده است؟
اقتصاد مختلط
آرشيو


همراهان

 

پیدا
هفته نامه آذرپیام
آرمان خواهی
عالمي ديگر
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
بتکده
چیبین
ماغازا
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
عقل آباد
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تاکسی نوشت
تادور... تا قله نور
صدايي كه رساست
هذیان پاک
پروانگی
گفتمگفت
نسل آسمان
میم نوشت
چهل تیکه
روز وب
کلاس آبی
دالان مسدس
نون و القلم
دقیقه
قیام نو
دکتر حسین کچویان
به یاد یار سفر کرده
شمیم
خط شکن
ققنوس

.

.

.

 

 

 

 

 

 

اشاره:

چقدر دیدنی می شود آن هنگام که عده ای برای «اخلاق» مرثیه سرایی می کنند. آه که چقدر مظلوم است این «اخلاق»!

آنگاه که چشمان خود را بسته و دهان را گشوده و دیگران را مورد تفقد! قرار می دادند، یادشان نبود که چیزی به نام «اخلاق» هم وجود دارد. صحبت از «اخلاق» را افتادن در دام خرافه و وهم دانسته و اخلاق گرایان را متحجر می گفتند... خلاصه زمان گذشت و رسیدیم به روزی که همینان هم برای اخلاق، مرثیه سرودند و مویه کردند. حقیقتاً دیدنی است این صحنه ها.

وقتی این حرفها زده شد،کسی برای اخلاق اشک نریخت. کسی برای اخلاق حنجره ندرید. کسی نگران بی اخلاقی و پرده دری نشد...

 

***

آبروی «نقد» دارد می رود. پوستین دیگری را بر او پوشانده و دارند در کوچه و بازار می گردانند... دارند هر واژه متعفنی را به نام «نقد» به خورد جماعت می دهند.

امروز، «منتقد» یعنی «فحاش»! پس هر که «فحاش»تر، «منتقد»تر.

هر کسی می تواند با چند «متلک» بشود منتقد. همه می توانند با بار کردن چند رقم اهانت، در مقام «منتقد» مورد تکریم باشند! براحتی می شود با مقداری «تحقیر» یک پا «منتقد» شد.

با این ترتیب، عرصه برای «متلک پران ها» مهیا می شود.

نيمچه فضاي نقد را هم، دارند گند مي زنند...

***

«حمايت از آيت الله مصباح و احمدي نژاد و سياست هاي دولت، نياز به اهانت، توهين و تحقير مخالفان ندارد.»

«... كمي صبر كنيد، چند روزي بگذرد، تمامي سخنان تكراري لي بالينجر و احمدي نژاد فراموش مي شود و تنها تصويري كه از دانشگاه كلمبيا در اذهان نيم ميليارد از مردم جهان مي ماند، رئيس جمهوري است كوتاه قد، سياه چرده با چهره اي نه چندان جذاب با چشماني تنگ كه به زحمت ديده مي شود، با كت و شلواري كه به قامت او زار مي زند...»

«اينجانب بر اين باورم كه دست بوسي و پابوسي شما نيز دوام نخواهد داشت. روزي در برابر رهبري نيز مي ايستيد، و يا از پشت خنجر خواهيد زد و مسير چند ماهه شما خواسته يا ناخواسته، آگاهانه يا ناآگاهانه خنجري است بر پشت انقلاب اسلامي ايران عزيز‌.‌‌»

«آقاي رئيس جمهور! اول فكر كنيد و بعد بچه دار شويد»

«احمدي تژاد، حب جاه و حب جاه و جب جاه»

«خدايش رحمت كند شيخ فضل الله نوري را كه فرمود:«مشروطه اي كه از ديگ پلوي سفارت انگليس بيايد، به درد نمي خورد!» آقاي احمدي نژاد، رايي كه از ديگ آش شهرداري بيايد به چه كار آيد...»

...

اينها بخش هايي از يك كتاب است. مي بينيد چه جسورانه اقدام به «نقد» رئيس دولت شده است؟ اين را مي گويند يك «نقد» حسابي.

يكي از آقازاده هاي مكرم،اقدام به انتشار كتابي تبليغاتي به نام «آيينه» كرده است. كتاب، شامل «چهل مكتوب» از مكتوبات فراوان جناب ايشان است، كه قبلاً در فضاي آزاد اينترنت پخش شده بود! اين كتاب، در آستانه انتخاب نماينده مديران مسئول مطبوعات در هيئت نظارت، بوسيله پست به تمام نشريات كشور ارسال شده است. قطعاً مجوز ارشاد هم زينت بخش شناسنامه كتاب مي باشد.

آقازاده مذکور، كه نتوانسته صلاحيتش را براي انتخابات مجلس هشتم بدست آورد، شروع به «نقد»! كرده و هيچ كس را از نوازش نقدهاي خود بي نصيب نگذاشته. او افسوس مي خورد كه «هر گاه تصويري از عزيزي را در برابرش ترسيم مي كنم، چهره در هم مي كشد. اخم و ترشرويي او آزارم مي دهد چرا كه هنوز نقد ونقادي مهجور است؛ كسي را تحمل نيست. سينه ها تنگ است و دل ها كوچك. با كمترين نقد، سنگ هاي تهمت و افترا، دشنام و ناسزا، آينه زلال تو را هدف قرار مي دهند!»

اتفاقاً يكي از مريدان اين آقازاده در مقدمه كتاب، چنين در وصف آقازاده مذكور مي نويسد: «... گاهي بي پرواست. اما هرگز در نقدهايش اهانت نمي كند. ادبيات حاكم بر نقدهاي دكتر...، انسان را به فضاي نقادي دهخدا (دخو) مي برد و گاه احساس مي كنيد مطالبي را از مرحوم جلال آل احمد مي خوانيد...»

خلاصه كلام اين است كه ايشان يك «منتقد» تمام عيار هستند. اصلاً هم ميانه خوبي با «فحش» و «ناسزا» و «اهانت» و «تحقير» ندارند. خلاصه تر اينكه آقاست و البته آقازاده و از يك آقازاده نيز بيش اين انتظار نمي رود.

***

آيا شما نمي پذيريد كه «نقد» را گند زده اند؟

 


 روح الله رشيدي، پنجشنبه 9 آبان1387 |     |....

 

 

 


 

درنگ

آسمانها گله دارند: ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید زگهواره تان

وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

محمدعلی بهمنی


آذرپيام