تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

مهدی نصیری‌ام آرزوست
بورژوازی ايرانی، اصلاح طلبی و ليبرال دمکراسی
جدال جمهوری با زنگیان کافوری
جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟
مدرنیته و اسلام: از نظریهٔ رشد تا توسعه
نامه فردید به هاشمی رفسنجانی
اصولگرایی و اقتصاد بازار آزاد
مزایای زرد نویسی حرفه ای
بر سر علم اقتصاد چه آمده است؟
اقتصاد مختلط
آرشيو


همراهان

 

پیدا
هفته نامه آذرپیام
آرمان خواهی
عالمي ديگر
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
بتکده
چیبین
ماغازا
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
عقل آباد
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تاکسی نوشت
تادور... تا قله نور
صدايي كه رساست
هذیان پاک
پروانگی
گفتمگفت
نسل آسمان
میم نوشت
چهل تیکه
روز وب
کلاس آبی
دالان مسدس
نون و القلم
دقیقه
قیام نو
دکتر حسین کچویان
به یاد یار سفر کرده
شمیم
خط شکن
ققنوس
شهروند درجه دو
جسدزنده
آوردگاه ما

.

.

.

 

 

 

 

 

بساطِ «عقل کُشی» برپاست؛ دور نیست که در یکی از همین روزها «ختم عقلانیت» را جشن بگیریم... قضاوتِ غیرمنصفانه ای به نظر می رسد این ادعا؛ اما آنچه از دلِ جامعه برمی آید، جز این را نوید نمی دهد. وقتی می گوییم «جامعه»، تمام عناصرش را مراد می کنیم؛ سیاست، فرهنگ، اقتصاد، ورزش و...

«انسانِ مدرن» را با «عقل» می شناسند! انسان مدرن هموست که عقل خود را بی نیاز از هر مساعدتی _حتی از جانب خداوند_ دانست و عَلم استقلال برافراشت. «رسانه» یکی از محصولات رنگارنگِ عقل گراییِ انسان مدرن است که به شدت نیز بر آن مباهات می کند.

حال اگر همین ابزاری که محصول غرورانگیزِ عقلانیتِ انسان است، به تمسخرِ عقل بنشیند، چگونه می توان در حیرت فرو نرفت؟

آری؛ رسانه دارد به ریش انسان عاقل پوزخند می زند؛ رسانه ی صوتی و تصویری به گونه ای و رسانه ی مکتوب و دیجیتال به گونه ای دیگر. آنها که رسانه را می گردانند، خود را در زمره ی «نخبگانِ عقل مدار» می دانند و همین، تناقض را بیشتر و بیشتر می کند. «عقل کُشی در رسانه» را که دیگر نمی توان زیر سر «عوام الناس» دانست. می توان؟ اینجا که دیگر «عوام» را راه نمی دهند تا کاسه و کوزه ها را سر آنها بشکنیم. اینجا هر که هست، نخبه و عقل مدار است...

*

رسانه ی «ملی» ما _که جمعیتی از نخبگان را در خود جای داده _ کار روز و شبش این شده که با آب و تاب تمام، تعداد هواداران تیم های فوتبال را بشمارد. میلیون ها نفر نیز ساعت های متمادی از وقت گرانبهای خود را به پای رسانه ی مدرنِ «ملی» می سوزانند تا در نهایت معلوم شود که چه کسی هوادارش بیشتر است. براستی نصیب مخاطبانِ پرشماری که چشمان پُف کرده ی خود را به شویِ مضحک نخبگانِ رسانه دوخته اند، چیست؟

رسانه ی منتسب به «ملّت» با بلندترین صدا و شفاف ترین تصویر و صریح ترین عبارات، «تقابل قومیتی» در کشور را رسمیت می رهد و چنان بر طبل تنازع می کوبد که صد رحمت به «BBC» و «VOA» و...

آنجا _که می گویند محل تجمع عقلاست _ به مسلخِ عقل تبدیل شده؛ کار بدانجا کشیده که از بلندگوی عقلانیت، با ادبیات لُمپنی فریاد برمی آورند که: «هر کی میگه طرفدارش بیشتره، بیاد وسط میدون...»! و این یعنی گور پدر عقلانیت؛ «قشون کشی» بهترین راه اثبات «حقانیت» است. درست همانند قرونِ چنگیز و تیمور...

رسانه ی ملی، فرزندان یک ملت را، تنها بخاطر لوس بازی های یک مجریِ نخبه، سینه به سینه ی هم قرار می دهد تا تعداد میلیونیِ پیامک های برنامه اش را به رخِ رسانه های رقیبِ آن سوی مرزها بکشد. اگر عقلانیت این است، پس «بلاهت» به چه می گویند؟

رسانه ای که «قشون کشی برای اثبات حقانیت» را به رسمیت شناخته و تبلیغش را می کند، دیگر نمی تواند به سرزنش سیاسیونی بنشیند که تمام قواعد دموکراتیک را به همراه صندوق رای به دیوار کوفته و کف خیابان را بهترین مکان برای بازی دموکراسی می دانند!

در این وانفسا که چشمانِ طمعکارِ بیگانه، به تفرّق و تقابل اهل ایران دوخته شده، رسانه ی ملی دارد به خاطر یک دستمال، قیصریه را به آتش می کشد. امروز، با دستاویز قرار دادن یک تیم فوتبال، آذربایجان را به مصاف تهران می برد، فردا نیز لابد دیگران را وارد معرکه خواهد کرد.


 روح الله رشيدي، سه شنبه 6 بهمن1388 |     |....

 

 

 


 

درنگ

آسمانها گله دارند: ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید زگهواره تان

وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

محمدعلی بهمنی


آذرپيام