تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

علی شریعتی و شب قدر
مدرنیته یک دین است و نه تطور عینی عالم
مكتب تفكيك از عقيده تا نظريه سياسي
روشنفکران از خودشیفتگی دست بردارند
نگاهی به پدیده «خود نخبه بینی»
اشرافیت دولتی
زندگی قسطی نتیجه رواج فرهنگ مصرف گرایی!
حذف نام خدا از دلار و تخریب مسجد الاقصی؛ دو روی یک سکه!
از عدالتخواهان سوسیالیست تا عدالتخواهان دینی
مهدی نصیری‌ام آرزوست
آرشيو


همراهان

 

هفته نامه آذرپیام
علی صفایی/ع.ص
فصلنامه سمات
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
چیبین
ماغازا
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تادور... تا قله نور
دالان مسدس
نسل آسمان
هذیان پاک
گفتمگفت
نون و القلم
چهل تیکه
جسدزنده
کلاس آبی
روز وب
پروانگی
قیام نو
پیدا
تفکر
شمیم
خط شکن
ققنوس
آوردگاه ما
آهستان
آرمان خواهی
شهروند درجه دو
دکتر حسین کچویان
به یاد یار سفر کرده
صدايي كه رساست
اسکالپل
عالمي ديگر
فرزدق وار

.

.

.

 

 

 

 

 

مدام در فراز و نشیبِ «نوشتن» یا «ننوشتن» هستیم. زمانی بی محابا و فله ای می نویسیم؛ از هر موضوعِ باربط و بی ربطی. و زمانی قلم را غلاف کرده و با خود عهد می بندیم که «دیگر نخواهم نوشت»!
هیچ گاه نیز مشخص نمی شود که «آن زمان که می نوشتیم، چرا می نوشتیم؟ و حال که نمی نویسیم، چرا نمی نویسیم؟»
ابتدا وارد گود می شویم، سپس به اندیشه می رویم که داخل گود چه باید کرد.
ایرانی جماعت عادت دارد که نخست، ژست هر کار را به خود می گیرد و سپس سعی می کند تا سر از قواعد آن کار درآورد؛ شعری را می آغازد و در قافیه اش می ماند!
این جماعت، ابتدا میلیونها خودرو وارد شهرها می کند و سپس می افتد به جان منازل و باغات و رودخانه ها تا برای عبور آن خودروها، مسیرگشایی کند!
بی آنکه بدانیم «چه را باید نوشت؟» و «چرا باید نوشت؟»، ژست نوشتن به خود می گیریم و آنگاه که حسابی خود را در مقام یک نویسنده باور کردیم، به چالش می افتیم که حال چه کنیم. دو سه بار می نویسیم و پس از اندک زمانی کفگیرمان به ته دیگ می خورد و... «والسلام»

«نوشتن» از آن اموری است که «زور» برنمی دارد. حاصلِ «زورنگاری» چیزی جز سرخوردگیِ زودرس نیست. برخی نویسندگان امروزی، به هزار اسبابِ تحریک کننده متوسل می شوند تا چند سطری بنویسند. گفت که: «احمدک نه درد داشت و نه بیماری، جوالدوز به خود می زد و می نالید»!


 روح الله رشيدي، دوشنبه 28 بهمن1387 |     |....

 

 

 


 

درنگ

آسمانها گله دارند: ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید زگهواره تان

وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

محمدعلی بهمنی


هفته نامه آذرپيام