تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

علی شریعتی و شب قدر
مدرنیته یک دین است و نه تطور عینی عالم
مكتب تفكيك از عقيده تا نظريه سياسي
روشنفکران از خودشیفتگی دست بردارند
نگاهی به پدیده «خود نخبه بینی»
اشرافیت دولتی
زندگی قسطی نتیجه رواج فرهنگ مصرف گرایی!
حذف نام خدا از دلار و تخریب مسجد الاقصی؛ دو روی یک سکه!
از عدالتخواهان سوسیالیست تا عدالتخواهان دینی
مهدی نصیری‌ام آرزوست
آرشيو


همراهان

 

هفته نامه آذرپیام
علی صفایی/ع.ص
فصلنامه سمات
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
چیبین
ماغازا
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تادور... تا قله نور
دالان مسدس
نسل آسمان
هذیان پاک
گفتمگفت
نون و القلم
چهل تیکه
جسدزنده
کلاس آبی
روز وب
پروانگی
قیام نو
پیدا
تفکر
شمیم
خط شکن
ققنوس
آوردگاه ما
آهستان
آرمان خواهی
شهروند درجه دو
دکتر حسین کچویان
به یاد یار سفر کرده
صدايي كه رساست
اسکالپل
عالمي ديگر
فرزدق وار

.

.

.

 

 

 

 

 

مي گويند: شماها يك مشت جوان «آرمانگرا» هستيد كه هيچ نسبتي با «واقعيات» نداريد. حرفها و نوشته هاي شما نيز جز «شعار» نيست. بنابراين، توصيه مي كنند كه «واقع گرا» باشيد.

معلم وارد كلاس شد؛ «بچه ها موضوع انشاي اين هفته اين است: علم بهتر است «يا» ثروت؟» و ما از همان دوران ابتدايي، ياد گرفتيم كه «يا بايد عالم و دانشمند بود و يا ثروتمند». يكي را بايد انتخاب مي كرديم و چون قد و قواره مان به «ثروتمند شدن» نمي رسيد، تصميم گرفتيم «دانشمند» شويم!! و پس از چندي كه ديديم دانشمند شدن، «خرج» دارد، تغيير مسير داديم و رو به سوي «ثروتمند شدن» نهاديم. و امروز، ميليونها نفر از همكلاسي هاي ما، براي انتخاب يكي از ميان اين دو تقلا مي كنند.

در اين ميان، يكي نبود به ما بگويد كه «مگر علم و ثروت، دشمنان ذاتي همديگرند كه يكي از دو را انتخاب كنيم؟». اصلاً چرا نبايد مثلاً مي گفتند «علم بهتر است يا فوتبال؟»

خلاصه...

عده اي با «آرمان» و «واقعيت» نيز همان مي كنند كه با «علم يا ثروت» مي شود. مي گويند: «آرمان «يا» واقعيت؟ كداميك؟»

اينان، ابتدا بايد اثبات كنند كه «آرمان» و «واقعيت» رو در روي هم و متنافرند و آنگاه ديكته كنند كه بايد يكي را انتخاب كرد.

جالب اينكه، قضيه را به گونه اي پيش مي برند كه همه مجبور به تسليم و انتخاب يكي از اين دو شوند. يعني «يا» بايد ننگ «آرمانگرايي» را به جان بخرند «يا» با افتخار بگويند كه «واقع گرا» هستند. از اين روست كه بسياري از جوانان پر شور و شر اطراف ما، در برزخي ميان «آرمان» و «واقعيت» گير كرده و در فضايي كاملاً جعلي، به ستيز با هم مشغولند. اين يكي به آن يكي مي گويد: اي آرمانگراي خيال پرداز! آن يكي نيز به اين يكي مي گويد: اي وافع گراي بي مرام!

«آرمان» را «مسيري» مي دانيم كه «واقعيت» نيز قسمتِ «طي شده»ي همان مسير است. هر چه در مسير «آرمان» پيش تر رويم، به همان نسبت نيز سهم «واقعيت» در آن بيش تر مي شود.

بنابراين، ما نه تنها خود را «آرمانگرا» مي دانيم، بلكه كسي را نيز نمي شناسيم كه «آرمانگرا» نباشد. با اين توضيح كه «انتهاي مسير» [آرمان] براي عده اي، «نوك دماغ»، براي عده اي ديگر، «ناف شكم»، براي عده اي «زير پا» است و گروهي نيز چشم به فضايي دورتر دارند.


 روح الله رشيدي، سه شنبه 19 آذر1387 |     |....

 

 

 


 

درنگ

آسمانها گله دارند: ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید زگهواره تان

وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

محمدعلی بهمنی


هفته نامه آذرپيام